ای که در شبهای دوری گریه میکردی برایم
رفتی و بعداز تو دنیا غرق شد درگریه هایم
بی تو آوازی دلم را پر نخواهد داد دیگر
بی تو حتی شوق خواندن مرده دیگر در صدایم
بی تو آغاز سکوتم بی تو پایان ترانه
خنده هایم بی دلیل و گریه هایم بی بهانه
گرچه دیگر هستی ام را شوق دیداری نمانده س
باید از باران بگیرم خاطرات مرده ام را
یا که عادت میکنم با بغض گلدان پشت شیشه
یا به دریا میدهم گلهای باران خورده ام را
تا به کی باید به یاد روزهای رفته باشم
بعداز این باید تورا از خاطراتم پس بگیرم
یا به شوق لحظه ی برگشتنت عاشق بمانم
یا شبی در آخرین رویای غمگینم بمیرم