کتاب چرا تا حالا کسی اینارو بهم نگفته بود رو چند دقیقه پیش تموم کردم تقریبا 30 صفحه ش مونده بود که امروز نشستم و تمومش کردم چون میخواستم عصر برم بیرون کتاب جدید بخرم ولی نشد و احتمالا طول هفته برم انقلاب و کتاب جدید بخرم . نویسنده کتاب خانم جولی اسمیت یک روانشناسه که طبق تجربه ای که کسب کرده تصمیم میگیره تجربیاتشو کتاب کنه . بنظرم من کتاب مثل یک سرنخه و درباره همه ابعاد زندگی صحبت میکنه ولی خیلی عمیق نمیشه ! برای هر فصلش میشه یک کتاب دیگه نوشت و خیلی عمیقتر شد ولی اگه این کارو میکرد یک کتاب خیلی قطور میشد برای همین با خوندن کتاب ترغیب میشید دنبال یکی از موضوعات کتاب برید . چون کتاب رو تو مترو میخوندم و تقریبا 40 روز طول کشید دقیقا حضور ذهن ندارم که چه فصل هایی داشت و نکات کلیدی هر فصل چی بودن ولی وقتی هر فصل میخوندم مثل همیشه میگفتم این عنوان رو تو مقالم بیارم ! یکی از مواردی که خیلی خوشم اومد ازش خیلی مثبت صحبت نوشته نشده مثلا یک جا میگه حس ها طبیعی هستن و طبعیه در برهه زندگی احساس اضطراب ، خشم ، اندوه … و داشته باشیم بعد برای هر کدوم راه حل میگه . یکی از پاراگراف هاش که خیلی خوشم اومد این بود که حس و حال الان ما نتیجه تصمیمات و فعالیت های چند سال پیشمونه ! چرا این برام جالب بود چون بعد 6 سال تونستم به وزن ایدالم برسم : ) و تقریبا یکی دو هفتس خیلی خوشحالم :) در انتهای کتاب درباره روابط صحبت میکنه که چقدر میتونه در زندگی ما تاثیرداشته باشن و همیشه برای من مهم بوده شاید برای همینه که اکثر وقتا ادم خوشحالی هستم :) .

دیروز با یکی از همکارام (محسن ) ساعت سه شب رفتیم کوه ! وقتی رسیدیم بالا یه ارامش خاصی بود ! صدای جیرجیرک، باد ، اب و …. اصلا روحمون رفرش شد بالا تر که رفتیم یه بچه روباه دیدم اول انتظار داشتم فرار کنه ولی بدو بدو اومد سمتمون که خیلی تعجب کردم ! بعد چند دقیقه دوتا اقا اومدن و براش غذا آوردن انگار فکر کرد ما اونایم . همچنین برای اولین بار رکوردمو تو ایستگاه 5 توچال زدم و ساعت 20 : 7 بالا بودیم
