شرمت باد ای دستی که، بد بودی بدتر کردی هم بغض معصومت را، نشکفته پرپر کردی ننگت باد ای دست من، ای هرزه گرد بی نبض آن سرسپرده ات را، بی یار و یاور کردی ای تکیه داده بر من، ای سرسپرده بانو با این نادرویشی ها، آخر چرا سر کردی سربرده در گریبان، بی خودتر از همیشه حیفت ...